لالگ ها گونه ای از دو بیتی اند که سراینده آن دختران  هزاره به ویژه هزاره های غزنی است. این دختران اندوه ها و آرمان های خویش را با این دو بیتی ها بیان می دارند. لذا این دو بیتی ها سراینده های خاصی ندارند، سرایندگان آن دختران گمنام هزاره های غزنی است که ابزاری جز دو بیتی ( لالگ) ها برای ابراز احساسات و عواطف پاک و بی آلایش شان ندارند. آفرینندۀ لالگ ها هر دختر هزاره ای می تواند باشد که سختی ها و مرارت های روزگار آنان را وادار به سرایش لالگ ها کرده اند. لالگ ها از نظر تاریخ سرایش نا معلوم اند. ولی در طی گذر زمان از َنسلی به نسل دیگر منتقل شده اند. البته این سرایش متوقف نشده و هر زمان می تواند سروده شود. دختران هزاره های غزنین این دو بیتی ها را بیشتر در شبهای مهتابی و در زیر نور ماه به صورت جمعی یا فردی می خوانند. به ویژه در شب چهاردهم از ماه که قرص مهتاب رخ بر کشیده باشد، در این شب دختران ماه گون هزاره های غزنین بر بام می شوند و آینده ای مه سانشان را با چارده فال؛ فال می گیرند. نام این گونه ای از دوبیتی ها از واژه لالگ (لاله) پهلوی گرفته شده است که با افتادن (گ) و اضافه شدن (ه) که در گشتار زبان پهلوی به فارسی دری هنجار پزیرفته است،  نمونه دیگر آن نامگ و خانگ پهلوی است که در زیر گشتار خویش به روی گشتار فارسی دری خانه و نامه شده اند. نزدیگ ترین سبب گرایش به این گونه شفایی ادبی سر زدن لالگ ها در فصل بهار است. دختران  پاک و بی آلایش هزاره های غزنین با دمیدن لالگ ها ناله ای از سر درد و مرارت روزگار سر می دهند و دوبیتی های لالگ را در وصف حال خویش می سرایند.
مادر نگارنده:  به این باور است که لالگ نام دختری بوده که دست جفاکار روزگار او را از یار و دیارش جدا کرده بود. او در فراق جای و خانواده اش دوبیتی های سروده  بود که درد دل گونه ای با لاله های وحشی زیبای دشت بوده است، و در بیشتر این دوبیتی ها نام لالگ ذکر شده است. این گونه ای از دوبیتی ها پسین ها به لالگ معروف شده است. ازین رو، شاید بتوان گفت که نخستین  سراینده ای لالگ ها حضرت حوا مادر انسان بوده، که در فراق بهشت و لاله های زیبای آن این گونه دوبیتی ها را سروده است. به هر روی، در برخی از این لالگ ها به نام لالگ اشاره شده و در برخی دیگر نه، اما از نظر مضمون یگانه اند. این دوبیتی ها تنها صدای محزون دختران هزاره های غزنین اند که در میان هیاهوی دنیای مردانه و مدرن امروز گم شده اند
موسیقی لالگ ها مناسبتی با مضامین شاد و ضربی ندارد. بیان آرام و نرم هجا ها نشان از غم نهان  ودیرینه ای در لالگ ها دارند. این نغمه های دخترانه را از نظر مضمون و محتوا می توان این گونه دسته بندی کرد.
الف: ذوق شاعرانه ای دختران هزاره های غزنین که به میزان وسعت نگاه خویش از پدیده های بیرونی و القای احساسات و اندیشه درونی بهره گرفته و سود جسته اند، که به طور  نمونه چنین اند: نابرابری اجتماعی، تاریخی، عشق، هجران خانوادگی، دوری از یار و دیار و دوستان هم سن و  سال که دیگر نیستند و گرفتار سر نوشت شده اند.
ب: عناصر طبیعی و احساسات درونی در قبال آن، مانند: روح دشت و دامنه های سبز و زیبای هزارستان و مناطق هزاره نشین غزنی  و یا کوه ها و دره های مقبولی که جریان روز خانه ها ترانه سرای آنان اند. این روح بی مانند در ژرفای وجود دختران هزاره های غزنین جریان دارد و با روح بی مانند و ماندگار لالگ ها عجین شده اند. دختران هزاره های غزنین وسعت روح بی مانند دشت و لاخ های سخره و ستیخ شامخ کوه وگیاهان و جانوران را با جریان گستره ای اسطوره های بی مانند هزاره ها، در لالگ ها به خدمت گرفته اند. لذا آسمان، خورشید، ماه و ستارگان پیام آوران این اشعارند. پرندگان که از روی سر آنان می گذرند قاصدان هستند که از دوستان شوی کرده آنان خبر می آورند. این عناصر طبیعی و خیال بندی های شاعرانه و عاطفه سرشار باعث ماندگاری لالگ ها شده اند، که آواز آن پس از قرن ها شنیده می شود. با این نگاه،  این لالگ ها از نظر تاریخی و اجتماعی اهمیت بسیار دارند، زیرا که این دوبیتی ها بیان آلام و رنج های اجتماعی دخترانی اند که با آن در صدد کاهش درد ها و آرامش  روحی و روانی خویش بوده اند.
به دیگر سخن لالگ ها پاره های دل دردمند دختران تنهای هزاره های غزنین اند که دمی دور از دید اغیار  به سادگی و پاکی موییده شده و با آن ها درمانی برای آلام های کهن خویش جسته اند. این ترانه های محزون، مصایب عمومی و اجتماعی اند که همگام با ملودی طبیعت و نغمه دشت در بیکران تاریخ فریاد کشیده شده اند. از طرف دیگر لالگ ها تنها ابزاری بوده اند که دختران هزاره های غزنین در سایه هنر آن از عشق های پنهان و سوزناگ خویش می گفته اند. اینان با خواندن تکی و یا جمعی لالگ ها باعث اظهار عشق خویش می شده و به این وسیله مخالفت طایفه، مادر و پدر را به نرمش و هم خوانی فرا می خوانده اند. زیرا عریان بیان کردن عشق های دخترانه در فضای عشیر ای ای هزاره های غزنین مخالفت و محکومیت شدید را بدنبال داشت. لذا آنان با این وسیله از عشق نهان شان گفته اند و تنها با این وسیله بوده که ناله های زیبا و ماندگار لالگ ها زاده شده اند. در پایان برای بهتر آشنا شدن به لالگ ها نمونه چندی از آن ها آورده می شوند.
گل لالگ بودم ده سر رای تو
بچه نامرد بودی ماندم ده جای تو
بچه نا مرد بودی مردی ندشتی
گل لالگ بودم از مه گذشتی
………………………
درخت شیر بودی شربت ندشتی
بچه بیوه بودی همت ندشتی
گل لالگ بودم ده سر رای تو
مه ده خانه همه عالم ره گشتی
…………………………………..
خدا قربان دشت و کوهسارت
زمستان و خزا ن و نو بهارت
لالگ ها سر زده در کوه و  صحرا
مه قربان گلای لاله زارت
………………………………..
لالگ ها گل کده  بلبل کجایه
شمیم کاکلی سنبل کجایه
نمی دانم بهاره یا زمستان
خداوندا دیده کابل کجایه
………………………………
گل لالگ وری کمیاب باشی
میان صد گلای ناب باشی
کتاب ده دست میان صد جوانو
دعایی می کنم کامیاب باشی
………………………………….
خداوندا بچه از مو جوان است
به سوی ملک بیگانه روان است
گل لالگ وری پژمرده گشته
نمی دانم چرا رنگش خزان است
…………………………………..
بهار آمد گل و سبزه دمیده
گل لالگ ز هر سو قد کشیده
نمی دانم چرا رنگم پریده
کالای مه تر شده از آب دیده
……………………………………
شب تاریکه ابرا  پاره پاره
دیی ملکا همیشه شاو مو تاره
گل لالگ بودم پژمرده گشتم
خداوندا بدی عمری دوباره
………………………………..
الا ای آسمان نا مهربانی
بردی از مه امی عمری جوانی
گل لالگ بودم ده کوه و صحرا
گرفتی صبح روز زندگانی
…………………………………
خداوندا شنو فریاد موره
به حق مرتضی کن یاد موره
گل لالگ وری لالوان می گردم
کنو شاد  این دل ناشاد موره
……………………………….
به بامیان می روی ای سو نگا کو
سخی جان می روی مره دعا کو
گل لالگ وری ماندم ده جای تو
روزای خوب و بد مره سوا کو


برگرفته از : hazaraunited.com