سلام

بالاخره بعد از گذشت ۲۴ سال از زمان تولدم قسمت شد تا به افغانستان عزیز بروم و از نزدیک شهرهای هرات ،غزنی و کابل را ببینم.

شور و شوقی عجیب را در درونم حس می کردم وقتی قدم در خاک افغانستان نهادم . بغضی گلویم را گرفته بود و احساس غرور می کردم . گویی تمام آنجا از آن من بود.

در هرات باستان ۱ روز را سپری کردم و در این مدت از آرامگاه خواجه عبداله انصاری ملقب به پیر هرات ، تخت صفر،مناره های هرات و مزار میرویس صادق فرزند تورن اسماعیل دیدن کردم شهری زیبا بود اما بادهای موسمی ۱۲۰ روزه آن شهر شروع شده بود و به شدت باعث آزار من میشد.

سپس علی رغم میل خانواده، ساعت ۲:۳۰ نیمه شب از راه زمینی و با اتوبوس های معروف ۳۰۳ شرکت مسافربری غزنی پیما راهی غزنی شدم. راننده شخصی بود از ولایت وردک و به هیچ عنوان کمتر از ۱۴۰ کیلومتر بر ساعت رانندگی نمی کرد . شنیده بودم که چندین موتر مسافربری در همین راه نابود شده اند و مسافرانشان جان هایشان را از دست داده اند. در مسیر از ولایت های هلمند و قندهار و زابل گذشتیم . جاده ها در بعضی جاها بسیار خراب شده بود به خاطر انفجار مین ها و ... همچنین در مسیر تعداد زیادی تانکرها و کامیون ها و موترهای کوچک توسط مخالفین مسلح دولت مورد حمله قرار گرفته بودند و لاشه های آنان در وسط سرک باقی مانده بود که خود خطر ایجاد تصادم را بیشتر می نمود.

بالاخره در ساعت ۴:۳۰ بعد از چاشت بود که به شهر غزنی رسیدم و به همراه پسر خاله و پسر مامایم که در عده سابق قندهار منتظرم بودند به خانه مامایم رفتیم. بعد از کمی استراحت به جنگل باغ رفتیم هوایی بسا خنک و تازه داشت که ذهن آدم را باز میکرد سبزی درختان و گل ها نیز چشم ها را نوازش میداد. شب را استراحت کردیم و صبح شهر غزنی را همراه موتر چکر زدیم از شهرک مهاجرین گرفته تا پلان ۴و۳و۲و۱ همه و همه را گشتیم سپس به خانه برگشتیم و شب را استراحت کردیم . نزدیک ساعت ۳ صبح بود که صدای فیر شنیدیم. فیرهای گسسته و پیوسته کلاشنیکف ها و ۱ فیر راکت و پی کا . جنگ تا خود اذان صبح ادامه داشت ولی به محض اذان جنگ نیز پایان یافت. از جا برخواستیم نماز خواندیم و بعد از صرف صبحانه باز بیرون رفتیم در راه به نیروهای ویژه افغان برخوردیم که مشغول تلاشی موترها بودند شاید به خاطر جنگ دیشب بود. به مزار بهلول دانا واقع در یک بلندی رفتیم. مقبره در دست تعمیر بود بعد از دعا کردن و خوردن مقداری از نمک آنجا و به اصطلاح نمک گیر شدن بهلول به سمت مناره های غزنی حرکت کردیم . مناره ها نیز در دست تعمیر بودند. فردای آن روز به سمت کابل به راه افتادیم راهی تقریبا دو ساعته ولی بسیار مخوف تر از راه هرات تا غزنی. در هر چندصد متر ماینی منفجر شده بود که آسفالت ها و خاک ها را از جای کنده بود. به طور مثال محلی را دیدم در وسط سرک که بر اثر انفجار دایره ای به قطر ۲ متر و ارتفاع ۳ متر ایجاد کرده بود و یا تانکرها و موترهای اسکورتی ها که کاملا بر اثر حمله تخریب شده بود. بالاخره به کابل رسیدیم هوا بسیار آلوده بود طوری که مرا به سرفه انداخت . در آنجا به همراه پسر کاکای عزیزم شکیب جان و صمیم جان شهر کابل را زیر پا کردیم. از ارگ گرفته تا دارالامان و آرامگاه داودخان و پارلمان و خانه های اعیان و اشراف زادگان و... سپس به خانه رفتیم و فردای آن روز ساعت ۹:۳۰ از میدان هوایی ،کابل را به وسیله طیاره های شرکت افغانی کام ایر به مقصد هرات ترک کردم و از آنجا نیز از طریق مرز زمینی باز به ایران برگشت نمودم.

تصاویر سفر را در ادامه مطلب ببینید.